السيد الطباطبائي

67

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )

شهوت و مغلوب اهويهء متضاده ، لجّهء آمال و امانى او را محيط و هموم و غموم بر او مستولى و به منافيات طبع و منافرات خاطرْ متألّم و مخاويف عديده را منتظر ، هر زاويه از كانون سينه‌اش آتشى ؛ انواع فقر و احتياج و اصناف آلام و انتقام در درونش ، گاهى در كشاكش اهل و عيال و زمانى در خوف تلف مال و منال ، گاه جاه مىخواهد و نمىرسد و گاه منصب مىجويد و نمىيابد ؛ خار حسد و غضب و كبر و امَل او را دامن گير و در چنگ حَيّات و عقارب و سِباع عالم طبيعت و ماديت زبون و حقير ، خانهء دلش از ظلمات وَهْمْ تيره و تار و فزون از حد و شمار ، از هر طرف روى گرداند سيلى روزگار خورد و به هر جا پا نهد خارى به پايش خَلَد . اين آلام و اسقام در سينهء سالك انباشته است و پس از تأمل و تدبر به كثرت آن‌ها پى مىبرد . سالك بايد با توفيق الهى بر جنود وَهْم و غضب و شهوت فاتح آمده و در اين مجاهدهء كبرا پيروز گردد و در اين جهاد ، فتح و ظفر نصيبش گردد و از چنگ عوايق و علايق مستخلص شده ، عالم طبيعت را بدرود كند . اسلام اعظم در اين حال وارد عالَم اسلام اعظم مىگردد . در اين جا خود را جوهرى مىبيند يكتا و گوهرى بى همتا ، بر عالم طبيعت محيط و از موت و فنا مصون و از كشاكش متضادات فارغ ، در خود صفا و بها و ضيايى مشاهده مىنمايد كه فوق ادراك عالم طبيعت است ، چون در اين حال ، سالك از عالم طبيعت مرده و حيات تازه اى يافته است و با اين كه به ظاهر در عالم مُلك و ناسوت است ، ولى موجودات ناسوتى را با صورت‌هاى ملكوتى خواهد ديد و هر چه از ماده بر او روى نمايد او را به صورت ملكوتى مشاهده مىكند و به اين حالِ او ضررى نمىرساند ، چون به قيامت انفسيه وُسْطا رسيده پرده بر كنار رفته و بسى از امور خفيه بر او ظاهر گرديده و بسيارى از